گزارش های زندان

ازدواج به چه قیمتی؟(امینه افروز)




درج ادعاهاي متهم به معناي تأييد يا ردّ آن نيست.

 

وقتی زن سند ماشین سمند را دریافت کرد و به دادگاه رفت، متوجه شد شش گرم کراک در آن جاسازی شده بود که توسط پلیس کشف و ماشین به پارکینگ منتقل شده است. همین شش گرم مواد مخدر، عاملی شد تا در حضور قاضی، دستبند آهنین قانون بر دستان زن نقش ببندد. خودش از عنوان اتهامش فقط مشارکت را به خاطر دارد.   زن خود را با نام مستعار فریبا معرفی می کند. او 37 سال دارد و با حجابی کامل در مقابلم نشسته است. هنوز از زیبایی گذشته بهره ای دارد ولی به قول خودش هیچ سهمی در خوشبختی ندارد. 12 سال بیشتر نداشت که او را از سر سفره خانواده بلند کرده و به خانه بخت سیاهش فرستادند. پدر و مادر او همیشه با هم اختلاف داشتند و این اختلاف بر زندگی او هم سایه انداخت. ازدواجی زودهنگام با مردی که یک بار حکم سنگسار هم گرفته بود!   فریبا زنی شکست خورده است. آرام و شمرده صحبت می کند: خانه ما میدان جنگ پدر و مادرم بود. یک خواهر و چهار برادر دارم. در 12سالگی با اجبار پدر و مادرم، ازدواج کردم. شوهرم منصور نقاش ماشین بود. بعد از مدتی، متوجه ارتباط نامشروع او با دختران فراری و حتی چند زن متأهل شدم.   اختلافات من و شوهرم هم با این فساد اخلاقیش شروع شد. به دنیا آمدن دو پسرم بیژن و پویا و دخترم شهره تأثیری در رفتارهای او نداشت.   فرزندانم را اهل نماز و روزه تربیت کرده ام. منصور آن قدر نسبت به مسائل اخلاقی بی قید و بند بود که گاه مجبور می شدم چشمان دخترم را بگیرم تا برخی صحنه ها را نبیند. البته او مشکل اعصاب هم داشت و روزی 30 تا 40 قرص آرامبخش مصرف می کرد. گاه من و بچه ها، به سختی از او کتک می خوردیم.   یک بار منصور را دستگیر کردند. حکم سنگسارش هم صادر شد ولی خودم به دادگاه رفتم و گفتم به خاطر بچه هایم، از حکم او بگذرید. حکم شوهرم شکست و آزاد شد. عاقبت حدود پنج سال قبل طلاق گرفتم. همه حق و حقوق و مهریه ام را بخشیدم تا حضانت بچه ها را بگیرم.   مادرم که استاد ارگ است و به هنرجوها تعلیم می دهد، چند سال قبل از من، طلاق گرفته بود. مدتی با پیرمردی 80ساله، به صورت صیغه موقت، زندگی می کرد. این صیغه تمام شد. من که در خانه خودم، برای گلفروشی ها، گل درست می کردم، چند ماه یک بار 150هزار تومان هم از شوهر سابقم بابت خرجی بچه ها پول می گرفتم. او باید طبق حکم دادگاه، این پول را هر ماه پرداخت می کرد ولی چند ماهی بک بار این پول را می کرفتم.   به هر حال کرایه و مخارج خانه و بچه ها زیاد بود و بعد از مدتی با پسر آن پیرمرد که مجرّد بود، صیغه محرمیت خواندم تا از خانه اش به صورت رایگان استفاده کنم و با او نیز شرط بستم تا مدتی که خودم تعیین خواهم کرد، به خانه من رفت و آمد ننماید. نمی خواستم خاطرات تلخ آمدن افراد غریبه به خانه ام در زمان زندگی با پدرشان، برای آنان تداعی گردد. صیغه محرمیت ما، محضری نبود و فقط در حضور شاهدان این صیغه را خواندیم.   فرزندانت چند سال دارند؟   بیژن 21ساله، شهره 19ساله و پویا 14ساله هستند.   بیژن سر کار نمی رود؟   نه، او دانشجو است. خودم خرج دانشگاهش را تأمین می کنم. چیزی نمانده تا فارغ التحصیل شود.   چه شد که اکنون در زندان هستی؟   یکی از آشنایان شوهر دومم که عقد موقت خوانده بودیم، از من خواست به علت گرفتاریهای کاریش، پیگیر ترخیص سمندش از پارکینگ شوم. او به صورت وکالتی سند ماشین را به نام من زد و قرار شد دو میلیون تومان در مقابل آزادی و تحویل ماشین به وی بگیرم.   از طرفی وقت ازدواج دخترم و نیز فارغ التحصیلی پسرم بود و دو میلیون تومان پول، می توانست بیشتر مشکلات مالی ما را حل کند. با وکالتی که از صاحب ماشین داشتم، سند را به نام زده و دنبال کارهای ترخیص رفتم. البته 500هزار تومان از پول را گرفته و قرار بود مابقی بعد از تحویل دادن ماشین، در اختیارم قرار گیرد.   در دادگاه به قاضی گفتم که ماشین مال من بوده و راننده ام مرتکب خلاف شده، در ضمن هیچ اشاره ای به ازدواج صیغه ای دوم نکرده و تنها به طلاق از شوهر اولم اشاره کردم. قاضی حکم آزادی ماشین را صادر کرد ولی گفت از این ماشین، 6گرم کراک کشف شده است.   با شنیدن این موضوع، خیلی ناراحت شدم. به در خانه صاحب اصلی ماشین رفتم. حکم را به او و زنش نشان دادم و گفتم شما که دست روی قرآن گذاشتید هیچ مشکلی وجود ندارد، چرا مرا به سراغ ماشینی فرستاده اید که شش گرم کراک از آن پیدا شده!!؟   چند روز به پارکینگ مراجعه نکردم ولی از دادگاه با من تماس گرفتند و گفتند خود را معرفی کنم. وقتی به دادگاه رفتم، صاحب سمند را دیدم. او که با وثیقه آزاد بود، می خواست این شش گرم مواد مخدر را گردن من بیندازد که موفق نشد. او فکر کرده بود من مسبب به جریان افتادن پرونده کراک هستم. به این نحو می خواست از من انتقام بگیرد.   قاضی فهمید که من ازدواج موقت هم دارم. گفت باید دوباره با همسر اولت ازدواج کنی! هر چه از محکومیتهای او گفتم، فایده ای نداشت. ولی ازدواج دوباره، به چه قیمتی؟!! گرچه منصور بعد از من هنوز ازدواج نکرده، اما از گوشه و کنار می شنوم که با هنوز فاسد است.   پارسال در اوج نداری، مجبور شدم بچه ها را برای مدتی به خانه او بفرستم. پنج ماه بیشتر در خانه پدرشان نماندند. دخترم شهره با قرص اقدام به خودکشی کرده بود. وقتی او را نجات دادم، گفت پدر نیّت کثیفی داشته و به این علت، نتوانسته چنین عملی را تحمل کند و دست به خودکشی زده است.   حالا نمی دانم چه طور با چنین مردی باید به دادگاه بروم و صیغه عقد دوباره بخوانم؟ بیشتر مشکلات من در این پرونده به خاطر دروغهایی است که گفته ام و قاضی می خواهد با رجوع به همسرم منصور، مشکلاتم حل شود ولی چگونه؟!   خانواده ات از این ماجرا مطلع هستند؟   پدرم که در یکی از روستاهای اهر (زادگاهش) با زن دومش زندگی می کند و خبری از زندگی فرزندانش ندارد. مادرم هم کاری از دستش برنمی آید. او باید خرج سه پسرش را هم بدهد. با خواهرم هم هیچ ارتباطی نداریم.   چرا؟   خواهرم یک بار ازدواج کرده و شش سال بعد با داشتن یک فرزند، طلاق گرفته و بچه را به شوهر اولش داده است. دومین بار با پسری مجرّد ازدواج کرد و خانواده آن پسر نمی دانند که او یک زن مطلقه بوده است. فقط شوهرش می دانست. بنابراین برای از هم نپاشیدن زندگی خواهرم، با او هیچ ارتباطی نداریم تا یک وقت متوجه ازدواج اول او نشوند.   گفتی که مادرت خرج خانواده را می دهد، برادرانت سر کار نمی روند؟   برادر بزرگم نامزد دارد و هنوز بیکار است. برادر دومم از 18سالگی معتاد شده، برادر کوچکم هم سرباز است، نامزد شده و هر سه از مادرم خرجی می گیرند.   فریبا با تجسم اعتیاد برادرش و مشکلات مادر، از موادمخدر آن قدر گریزان بود که حاضر نشد با مراجعه به پارکینگ، مابقی دومیلیون تومان پول را بگیرد. او در خانواده ای بزرگ شده بود که صدای محبت جای خود را به درگیری و جنگ داده بود. سه طلاق در خانواده او به چشم می خورد: مادر و پدر، خواهر و نیز خودش!   ازدواج بسیار زودهنگام و اجباری او با فساد اخلاقی همسرش فروپاشید. اکنون فریبا با هفت میلیون تومان قرار و از سویی فقر مالی، به فرزندانش فکر می کند که در کیانمهر، در خانه تنها مانده اند. روز را با روزه گرفتن سپری می کنند و شب با 100هزار تومان پولی که از همسایه قرض کرده اند، زندگی سختی را می گذرانند. آیا ازدواج دوباره با همسر اولش، برای آنان می تواند به خوشبختی به دنبال داشته باشد؟ اگر آن زندگی خوشبختی داشت، پس چرا از هم پاشید؟ فریبا نمی داند روز هشتم ورود به زندان را می گذراند یا روز دهم؟ تنها به خدا توکل کرده تا گره این مشکل را باز نماید!   با تشکر از آقای سهراب سلیمانی مدير كل محترم زندانهاي استان تهران، آقای حاج کاظم مدير محترم زندان رجائی شهر        






 


گروه: گزارش های زندان   تعداد بازدید: 281   تاریخ خبر: ۱۴:۰۸:۰۴ ۱۳۸۸/۰۷/۱۴   

نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
عنوان پیام
متن پیام


 
منوی اصلی