گزارش های زندان
به خاطر فرزندم گذشت کنند



به خاطر فرزندم گذشت کنند

احمد افروز

نقل از روزنامه حمایت(درج ادعای متهم به معنای تایید یا رد آن نیست)

شیدا فکر نمی کرد روزی بخاطر همسرش به زندان بیفتد.سالها تلاش برای زندگی اکنون به باد رفته است.او حالا بجرم معاونت در قتل های زنجیره ای روزهای خود را درزندان میگذراند.روزهایی که از تنها فرزندش دور افتاده و حالا دیگر چهره او را هم بخاطر ندارد.همسر شیدا که روزی علیرغم مخالفتهای اطرافیان با شیدا ازدواج کرده بود دچار اعتیاد میشود و این آغازی میشود برای راهی که در نهایت منجر به دو قتل میشود.

اسمش شیدا نیست ولی وقتی می خواهم با او مصاحبه کنم می خواهد که از نام مستعار استفاده کنم خودش میگوید بنویس شیدا.

سال 79 سالی بود که در سن 19سالگی ازدواج کردم.ما چهار سال بود که به هم علاقه داشتیم باهم در یک شرکت کار می کردیم او از آشناهای دور ما بود.خانواده شوهرم مخالف ازدواج ما بودند اما علیرغم همه اینها ما با هم ازدواج کردیم.شوهرم بعد از ازدواج دچار اعتیاد شد و مدتی بعد درآن شرکتی که کار می کردیم سرقت انجام داد و از آنجا اخراج شد.وقتی افتادم زندان متوجه شدم که او قبل از ازدواج هم سابقه کیفری(بخاطرنزاع دسته جمعی) داشته است.اهل دعوا بود و کم کم بخاطر اعتیاد به یک دزد تمام عیار تبدیل شد.آنموقع اموالی را که سرقت می کرد به من می داد تا برایش بفروشم.من همچنان در آن شرکت کار می کردم و او در خانه بود.البته من از دزدی هایش راضی نبودم و از او میخواستم این کار را ترک کند می گفتم خودم خرج زندگی را می دهم تو فقط خانه بنشین و سرقت را کنار بگذار اما او همچنان به کار خودش ادامه می داد.

یک شب بارانی و طوفانی در زمستان سال 82 وقتی از سرکار بخانه برگشتم طبق معمول شوهرم نبود.ساعت 30/10 شب بود رفتم خانه مادرم تا بچه را بیاورم خانه آنها نزدیک بود.من بخاطر اینکه شاغل بودم بچه را به مادرم میسپردم.هنوز همسرم نیامده بود غذا را آماده کردم و مشغول استراحت بودم.شوهرم آن شب دیر به منزل آمد.بعد از شام خواستم کاپشنش را بشورم که متوجه لکه های خون شدم.وقتی علتش را پرسیدم گفت خون مرغی هست که سرشب در منزل مادرت سر بریدم.

آیا علت خون ها همین بود؟

نه .البته من آن موقع نمی دانستم.بعد از آن بود که کم کم به کارهای او شک کردم.

بعد از آن چه شد؟

فردا وقتی سرکار رفتم در شرکت همه از قتل زنی در بومهن(محل اقامت ما)صحبت می کردند او را در مغازه اش کشته بودند.عصر وقتی به خانه رفتم برادرم که با هم همکار بودیم در خانه ما بود او هم از قتلی می گفت که شب گذشته رخ داده بود گویا کسی به بهانه خریدن سیگار داخل مغازه شده و زن بیچاره را کشته است.

آن قتل کار چه کسی بود؟

این قضیه 2سال مخفی ماند همسرم دو سه روز بعد از این اتفاق چند عدد النگو آورد تا برایش بفروشم النگوها خونی بود وقتی علتش را پرسیدم گفت خون دست خودم است که موقع بالا رفتن از دیوار خراشیده شده است از همانموقع شک در دلم افتاد وقتی متوجه تغییر رفتارهای شوهرم شدم و از هذیان هایی که در خواب می گفت کم کم یقین پیدا کردم که آن قتل کار او بود هرچند همیشه این موضوع را کتمان می کرد.او حتی علیرغم اصرارهای من چیزی در این مورد به من نگفت.

قتل یعدی چگونه رخ داد؟

سال 84 بود. یک شب وقتی از سرکار به خانه برگشتم شوهرم از من خواست تا برای رفتن به خانه صاحبخانه حاضر شوم آن روز سالگرد شوهر صاحبخانه مان بود.ظاهراً قبل از آن شوهرم با داماد صاحبخانه نقشه سرقت از وی را کشیده اند و مرا بخاطر ظاهرسازی با خودشان همراه کردند.خانه صاحبخانه در همان آپارتمان بود وقتی آنجا رفتیم بدلیل اینکه صاحبخانه زنی پیر بود من داخل آشپزخانه رفتم تا چای بیاورم که ناگهان صدای دلخراشی شندیم ابتدا فکر کردم فرزندم که آنموقع 2ساله بود چیزی را به زمین انداخت وقتی با عجله از آشپزخانه خارج شدم آن پیرزن را وسط خانه نقش بر زمین دیدم شوهرم و دادمادش او را با چاقو کشته بودند.من جیغ زدم شوهرم جلوی دهان مرا گرفت و من و پسرم را داخل کمد دیواری انداخت وقتی بعد از دقایقی ما را بیرون آورد من برای اینکه پسر دوساله ام جنازه پیرزن را نبیند رختخوابها را بروی پیرزن ریختم وقتی از خانه اوخارج شدیم در راه پله متوجه شدم لنگه صندل پسرم در آن خانه جا مانده است خواستم برای برداشتنش برگردم که همسرم مخالفت کرد ومانع برگشتن من شد که همان لنگه کفش بعدها کلید حل معمای این قتل شد.

این قتل را هم شوهر تو مرتکب شده بود؟

شوهرم با همدستی داماد مقتول این کار را انجام داد من خودم هنوز نمی دانم که کدام یک از آنها ضربات چاقو را زده بود.البته ابتدا قصد کشتن نداشتند.

آیا همین دو قتل در پرونده شوهرت است؟

بله

کی دستگیر شدی و چه حکمی برایتان صادر شد؟

چند روز بعد همان صندل قهوه ای رنگ باعث شد که ما دستگیر شدیم.داماد وی همانوقع آزاد شد.شوهرم 2بار اعدام در ملاء عام گرفت و من بخاطر اختفای جرم 4سال و بخاطر فروش اموال دزدی 5سال مجموعا به9سال حبس تعزیری محکوم شدم.

از کی در زندان هستی؟

الان 4سال و نیم است که اینجا هستم.از یکسال و نیم پیش مرخصی میروم .یکسال پیش از شوهرم جدا شدم.خانواده ام برای طلاق اصرار داشتند.

شوهرت هم در همین زندان است؟

نه او در زندان رجایی شهر است.

با چه شرایطی از همسرت جدا شدی؟

تمام مهریه ام را بخشیدم .بخاطر اینکه زندانی هستم نتوانستم حضانت فرزندم را بگیرم او الان با خانواده شوهرم زندگی می کند.از ابتدای دوران حبس او را ندیدم دیگر چهره اش از یادم رفته است.

خانواده خودت در این مدت چکار کردند؟

آنها از همان ابتدا می خواستند از شوهرم جدا شوم تا دنبال کارم بروند که کن هم در نهایت طلاق گرفتم.الان از یکسال پیش به مرخصی میروم .پدرم 6ماه پیش فوت شد.

در این مدت در زندان فعالیت خاصی داشته ای؟

بله.در کلاس های آموزشی اینجا شرکت کرده ام چندین مدرک فنی و حرفه ای گرفته ام .اینجا درسم را ادامه دادم و موفق شدم دیپلم خودم را بگیرم.

چه خواسته ای داری؟

می خواهم شاکی مرا ببخشد.اگر می توانند از خون همسرم بگذرند ما اشتباه کرده ایم می دانم اما خون با خون شسته نمی شود.به خاطر فرزندم گذشت کنند.

وقتی به گذشته ات نگاه می کنی چه حرفی داری؟

آن روزها در زندگی من صفحات پر اشتباهی است .اگر آن ازدواج رخ نمی داد و اگر همسرم به سمت اعتیاد کشیده نمی شد امروز زندگی من هم طور دیگری بود.خودم هم اشتباه کردم.هرگز فکر نمی کردم کارم به اینجا بکشد.اشتباهات بزرگ همیشه از اشتباهات کوچک شروع میشود.

حرف آخر؟

از خانواده آن مرحوم طلب بخشش دارم.می دانیم که با آنها بد کرده ایم و حالا به اندازه تمام عمرم پشیمان هستم.می خواهم بخاطر فرزندم از گناه ما بگذرند.بخشش آنها می تواند نعمت وجود پدررا برسر یک فرزند بی گناه تداوم ببخشد.

شیدا دیگر سکوت می کند و حرفی نمی زند.شاید به فردای زندگی فرزندش فکر می کند که در هاله ای از ابهام قرار دارد.شاید به روزهای گذشته خود فکر می کند که چگونه سهل انگاری در تکرار اشتباهات کوچک زندگی او را تباه کرده است.شیدا اکنون نزدیک 5سال از زندگی خودش را در زندان گذرانده است.حالا فرزند او محروم از پدر و مادر گام در آینده ای میگذارد که بدون حمایت های خانواده بسیار دشوار خواهد بود.امیدواریم شیدا هرچه زودتر بتواند درکنار فرزندش قرار گیرد و با عبرت از گذشته برای آینده فرزندش تلاش کند.

با تشکر ازآقای سهراب سلیمانی مدیرکل زندانهای استان تهران و آقای صداقت مدیر بازداشتگاه اوین وهمچنین حفاظت و اطلاعات بازداشتگاه اوین که در تهیه این گزارش ما را یاری نمودند.

 







گروه: گزارش های زندان   تعداد بازدید: 180   تاریخ خبر: ۱۶:۴۳:۱۴ ۱۳۸۸/۱۰/۱۲   

نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
عنوان پیام
متن پیام


 
منوی اصلی