گزارش های زندان
وسوسه پول دار شدن



وسوسه پول دار شدن وسوسه پول دار شدن و یک شبه ره صد ساله رفتن حسین را وسوسه می کند تا حرف های دوستش درباره نقشه ربودن یک صراف به عنوان مامور اطلاعات و اخاذی از او را باور کند و پا در راهی بگذارد که برای هیچ کس عاقبت خوشی نداشته است. او دیروز در رویای پول دار شدن بود اما امروز حسین 22ساله اولین سابقه خود را به جرم آدم ربایی در ندامتگاه قزلحصار کرج طی می کند.در چهره حسین هیچگونه آثار شرارت وجود ندارد.گویا اصلاً این کاره نبوده است و نیست.خودش هم نمی داند چگونه آن اتفاق رخ داد و چگونه وسوسه دوستانش او را به این خطا وادار کرد.امیدواریم این اولین سابقه،آخرین سابقه او باشد. می گوید: در فروشگاه لوازم خانگی کار می کردم ازکارم راضی بودم سرم بکار خودم بود.دوتا رفیق داشتم یک روز دنبالم آمدندو گفتند یک نقشه پرسود دارند. چه نقشه ای؟ گفتند یک صرافی است که ما ردش را زدیم.آدم پول داری است هر روز از مغازه کلی پول با خودش می برد.به عنوان مامور اطلاعات می رویم و دستگیرش می کنیم و ... آیا نقشه تان عملی شد؟ بله.چند روز بعد رفتیم و خودمان را مامور اطلاعات معرفی کردیم و او را که همراه یک خانم که گویا منشی اش بود دستگیر کردیم و با دستنبد و چشم بند سوار ماشین کردیم.دم در خانه محل قرار که رسیدیم آنها مشکوک شده متوجه قضیه شدند و شروع به داد و بیداد کردند که من فرار کردم. آن خانه کجا بود؟ خانه ایی بود که برای همینکار اجاره کرده بودیم. چطور دستگیر شدید؟ صاحب همان خانه شماره مرا به آن صراف داده بود او هم از من شکایت کرده بود من با توجه به اوضاع تلفن همراهم را خاموش کرده بودم.با توجه به اینکه خودمان هم تازه به خانه جدید اسباب کشی کرده بودیم پرده های خانه جدید را نصب می کردم که برای خرید یک سری لوازم به پرده فروشی رفتم در آنجا یک لحظه گوشی را روشن کردم که اگر پیامکی برایم آمده باشد آنها را بخوانم همانموقع یکی از دوستانم تماس گرفت در حال مکالمه با او بودم که دیدم آن صراف به اتفاق مامور بالای سرم ایستاده اند. این ماجرا چه زمانی رخ داده بود؟ اواخر سال 85 بود. بعد چه شد؟ ابتدا آگاهی بودم و بعد 80 روز رفتم زندان رجایی شهر که با گذاشتن سند بیرون آمدم.قاضی پرونده مرا به پرداخت جریمه نقدی محکوم کرد اما به خاطر اینکه شاکی ها رضایت ندادند جریمه به یک سال و نیم حبس تبدیل شد. از آن آدم ربایی چقدر گیرتان آمد؟ هیچ چیزی که گیرمان نیامد کلی هم پول وکیل دادم هر چند هنوز موفق به جلب رضایت شاکی نشدم. خودت درباره کاری که انجام دادی چه فکر می کنی؟ من صددرصد اشتباه کردم. اصلاً خودم هم باورم نمی شود چطور این اتفاق افتاد من اصلا این کاره نیستم اهل هیچ خلافی هم نبودم وسوسه و طمع باعث شدیک لحظه آن تصمیم اشتباه را بگیرم.حتی فردای آنروز همان دوستانم دوباره پیشنهاد تازه ای مطرح کردند اما من نپذیرفتم. شاکیانت چه می گویند؟ من از سر اشتباه با آنها رفتار بدی کردم من از کار خودم پشیمانم و به این اشتباه خودم معترف هستم البته آن موقع هم به آنها بی احترامی نکردم حتی چشم بند آن خانم را به خودش دادم که ببندد.در دادگاه شاکی گفت بگو اسلحه داشتم تا رضایت بدهم .اما من نگفتم و در نهایت 5/1 سال حبس را پذیرفتم.البته قاضی پرونده انسان بزرگواری بود که 5/1سال داد جرمی که من مرتکب شدم از یک روز تا 15سال حبس دارد.من هم امروز تاوان آن اشتباه را می دهم. تاریخ آزادیت چه زمانی است؟ اگر شاکی ها همچنان رضایت ندهند 6/10/88 تاریخ آزادیم است. وقتی آزاد شدی چکار می کنی؟ دوباره برمی گردم سرکار قبلی ام.صاحبکارم مرا می شناسد می داند که اشتباه کردم .وقتی هم که مرخصی بودم می رفتم کمکشان اگر خدا بخواهد بعد از آزادیم سرکارم برمیگردم و قید هرچه دوست و دوست بازی را می زنم. زندگی خانوادگیت چطور بود؟ پدرم شغل آزاد دارد و مادرم خانه داراست.بجز خودم 2برادر و 4خواهر دارم.من از زندگیم راضی بودم.فقط آن موقع نمی دانم چرا وسوسه شدم و فریب خوردم شاید کنجکاوی یک هیجان بود.از خدا می خواهم دیگر این اشتباه هرگز در زندگیم رخ ندهد.من کارهای زیادی بلد بودم پرده دوزی ، خیاطی، شیشه دوجداره و... هیچ وقت بیکار نبودم و از کارم راضی بودم. در زندان چه کارهایی انجام می دهی؟ باشگاه می روم و کلاس قرآن شرکت می کنم.البته کلاس های دیگری هم اداره فرهنگی برگزار می کند که در آنها هم شرکت می کنم.اسم خودم را برای گروه تواشیح هم نوشته ام که تا چند روز دیگر کار گروه به طور رسمی آغاز میشود.کلاً زندان چیزهای زیادی به آدم می آموزد.هم خوب و هم بد.این بستگی به خود آدم دارد که کدام راه را انتخاب کند. وقتی نقشه آدم ریایی می کشیدید فکر نمی کردید چه اتفاقاتی ممکن است بیافتد؟ نه اگردرست فکر می کردیم که الان اینجا نبودیم.آن موقع خیال می کردیم بعد از انجام کار چند روزی به شهرستان می رویم تا آبها از آسیاب بیفتد و بعد برمی گردیم. خانواده ات وقتی متوجه شدند چه عکس العملی داشتند؟ روز بدی بود.آنها بشدت ناراحت بودند.مادرم خیلی عصبانی شد.گفت من دنبال کارت نمی روم همینجا بمان ... اما رفت. هر چند شاکی ها رضایت نداده اند حرف آخر: می دانم که اشتباه کردم و البته خدا را شکر می کنم که به خیر گذشت میشد اتفاقات بدتری هم رخ بدهد.قاضی پرونده ام انسان بزرگواری بود که با 5/1 سال مرا تنبیه کرد همینطوری هم از زندگیم سه سال عقب افتاده ام اگر حکم سنگین تری می داد چه وضع ناگواری پیش می آمد.راه خلاف هرگز عاقبت خوشی نداردآن اشتباه باعث شد که امروز من بجای تلاش برای آینده ام پشت میله های زندان باشم و هدر رفتن عمرم را تماشا کنم.امیدوارم خداوند خودش همه را نجات دهد من آنروز اشتباهی کردم که تا امروز جبران مکافات می کنم. چهره حسین شباهتی به افراد شرور ندارد.او با لبخنیدی بر چهره اتفاقات گذشته را مرور می کند گویا خودش هم به آن ماجرا به صورت یک اتفاق غافلگیر کننده نگاه می کند اتفاقی که هنوز خودش هم آن را باور نکرده است. حسین اهل کار و کسب حلال بود هم اکنون نیز در زندان باشگاه می رود و در کلاس های قرآن شرکت می کند رفتار حسین نشان دهنده آن است که برای فردای آزادی برنامه های زیادی دارد تا با انتخاب مسیر درست زندگی گذشته را به فراموشی بسپارد.قطعاً کنترل خانواده ها و آموزش راه های زندگی سالم و نیز برنامه ریزی مناسب برای کودکان و نوجوانان توسط خانواده ها و نهادهای حمایتی و تربیتی جامعه می تواند نسل آینده ساز جامعه را در مسیر درستی قرار دهد مسیری که به آینده ای درخشان منجر شود. با تشکر از آقای سهراب سلیمانی مدیرکل زندانهای استان تهران،آقای حسینی رئیس ندامتگاه قزلحصار و آقای کرمی رئیس اندرزگاه.





گروه: گزارش های زندان   تعداد بازدید: 159   تاریخ خبر: ۱۷:۲۳:۲۰ ۱۳۸۸/۱۱/۰۳   

نام و نام خانوادگی
پست الکترونیکی
عنوان پیام
متن پیام


 
منوی اصلی