آرشیو اخبار آرشیو اخبار
خروجی خبرخوان خروجی خبرخوان اخبار
جستجو برای      
مقالات

چگونگي ايجاد ارتباط در مددكاري بخصوص با زندانيان
کارمندان احسان باذوق- پیمان هزار جریبی- رحمان طهماسبی- رضا حسین پناه
ندامتگاه قزلحصار
امتیازدهی به این مقاله:


1394/09/16
نظرات شما (0)
خلاصه مقاله
چگونگي ايجاد ارتباط در مددكاري بخصوص با زندانيان آغاز هر رابطه مددكاري زماني است كه مددجو پاره‌اي از مشكلات خود را با مددكار در ميان مي‌گذارد و مددكار بايد به نوبه خود نشان دهد كه با مددجو هم احساس است و در عين شايستگي و كارآيي حرفه‌اي براي كار با مشكل و حل آن را دارد. رابطه ميان مددكار و مددجگو در جهت يك هدف خاص شكل مي‌گيرد و زماني كه اين هدف حاصل شد، رابطه خاتمه مي‌پذيرد. اين روابط متضمن خود نظمي، خودآگاهي و به كارگيري هماهنگ تواناييها توسط مددكار و نيز دانش و آگاهي مددجواني است كه رابطه بر اساس آن شكل مي‌گيرد. مددكاران اجتماعي در حين كار، با افراد بسياري ارتباط برقرار مي‌كنند در جريان كمك به مددجو چه بسا لازم است كه مددكار اجتماعي با صاحبخانه، معلم، كارفرما، پزشك، سياستمدار، پليس، مدير برنامه و شبكه همسايگان، گروه‌هاي مختلف جامعه يا متخصصان تماس برقرار كند. رابطه مددكاران اجتماعي در برقراري اين قبيل تماسها در قالب عوامل و عناصر متعارف يعني، عواملي صورت مي‌گيرد كه به ماهيت تكليف و وظيفه‌اي كه بايد به بهترين نحو انجام پذيرد، مربوط مي‌شود و عمده‌ترين متغيرهاي شناخته شده در ارتباطات مددكاري عبارت است از علاقمندي به امور ديگران، تعهد، پذيرش، توجه مثبت، همدلي، اقتدار، اخلاص، همخواني، هدف‌مداري. علاقمندي به امور ديگران چون دانشجويان مددكاري از شرايط مددجويان در بعضي از گروهها مانند فقرا، معلولين، سالمندان. اظهار نارضايتي مي‌كنند مددكار اجتماعي فرصتي مناسب براي ورود به حرفه‌اي است كه قابليت تغيير دادن شرايط نامناسب گروههاي مختلف اجتماعي را دارد. پذيرش و توجه مثبت: منظور احترام، علاقمندي و توجه مددكاري به بهروزي و بهزيستي مددجو است، پذيرش و توجه مثبت همواره بايد متوجه شخص مددجو باشد نه رفتار وي مفهوم پذيرش و توجه مثبت كنار تجربه‌اي كه مددكار از ياري دادن به مددجويان به منظور تغايير رفتار آنان به دست مي‌آورد، آسانتر ادراك مي‌شود. همدلي: به معناي همدردي نيست به عنوان يك انسان غالباَ نسبت به وضع ناگوار مددجو احساس همدردي مي‌كنيم،‌اين همدردي لزوماَ منجر به تغيير نمي‌شود. همدلي در شب برخلاف همدردي بهره‌گيري هوشمندانه از مهارت شناخت نظرات ديگران است به بهاي ابراز احساس خشم نسبت به شوري بدرفتار بايد ترس و خشم زن مضروب را درك كرد و هيمنطور كسي كه با كوچكترين جرمي به بدترين شكلي تنبيه مي‌شود و راهي زندان مي‌شود كه در عمرش از زندان ترس و واهمه داشته ولي بهر حال مجبور است شرايط پيش آمده را تحمل نمايد. اصول مرتبط با فنون ارتباط در مددكاري 1)  خودآگاهي: در روابط حرفه‌اي كه هر مددكار با مددجويان خويش برقرار مي‌كند، متوجه مي‌شود كه در نوع انگيزه‌ها و طرز فكرها و تمايلات و اعتقادات خود با مددجويان تضادهايي وجود دارد.اصل خودآگاهي، از مددكار مي‌خواهد كه احساسات و عواطف مثبت و منفي خود را در روابطش با مددجويي كه به عنوان يك انسان در موقعيتي مشكل به سر مي‌برد مورد آزمايش قرار دهد. اصل خودآگاهي به مددكار مي‌آموزد كه بين پاسخهايي كه به مددجو مي‌دهد، يعني پاسخ‌هايي كه مربوط به روابط حرفه‌اي او هستند و هدف آنها كمك به مددجو است،‌با پاسخ‌هايي كه از انگيزه‌هاي شخصي مددكار سرچشمه گرفته‌اند، يعني هدف آنها برآوردن تمايلات و خواستهاي شخصي مددكار است كاملاَ تفاوت قايل شود و از اختلاف آنها آگاه باشد. يك مددكار با تجربه مي‌آموزد كه چگونه در حل مشكل كمك نمايد، بدون آنكه خود از نظر عاطفي تحت فشار شديد قرار گيرد. اجراي چنين امري كار آساني نيست. لازمه موفقيت در مددكاري خوئدآگاهي مداوم است. مددكار بايد در حد متعادل و مطلوب گفته‌ها و رفلتارهاي خود را مورد دقت و توجه قرار دهد، در اصل خودآگاهي به مددكار وصيه مي‌شود كه فردي پرتلاش، باثبات، مطلع، سالم و با نشاط و آماده به خدمت باشد. 2)  قبول يا پذيرش مددجو: يك مددكار، بايد مددجو را در هر موقعيت و شرايطي به عنوان يك انسان بپذيرد و با او رفتارهاي توأم با احترام داشته باشد، اين نوع طرز فكر باعث خواهد شد كه مددكار به نحو موثر و مطلوب‌تري به سوي درك معنا و علل رفتار خاص مددجو هدايت شود و از طرف ديگر در پاسخ‌هايي كه به مددجو اظهار مي‌دارد طريقه بي‌طرفي و بي‌غرضي را حفظ كند و با نظري خالي از حب و بغض و بدون پيش‌داوري به مددجوي خويش بنگرد. جهت درك و فهم رفتار مددجويي كه در موقعيت مشكل به سر مي‌برد و براي بررسي نيروها و فشارهايي كه از اطراف و جوانب مختلف در موقعيتي خاص بر مددجو وارد مي‌شوند لازم است كه مددكار علاقه‌اي مثبت نسبت به مددجو نشان دهد. 3)  برقراري ارتباط: خدمات مددكار از راههاي متعددي فراهم مي‌گردد. يكي از راههايي كه از اهميت بسيار زيادي برخوردار است ايجاد حفظ رابطه‌اي است كه بين مددكار و مددجو به وجود مي‌آيد. علاقه و توجه گرم و نمايان مددكار، اشتياق، توئانايي او به كمك كردن و طرز تفكر او كه تودم با همدلي و بردباري است، باعث مي‌شود كه مددجو احساس امنيت كافي نموده و براي روبرو شدن و مقابله با مشكل خويش آمادگي يابد، براي ايجاد يك رابطه واقعي لازم غاست واژه و اصطلاحاتي كه طرفين به كار مي‌برند معناي واحد و مشتركي باشد. در شروع برقراري ارتباط، مددجو مضطرب به نظر مي‌آيد زيرا بايد راجع به مسائل شخصي خود براي فرد غريبه و ناشناس صحبت كند او نمي‌توانتد در مورد عدم كفايت خود و احساس ناامني و نقاط ضعف خود كلامي صحبت نمايد، به ويژه كه مطلع نباشد مددكار با مطالب او چه خواهد كرد. اين نوع حساسيت‌ها ايجاد يك رابطه دو جانبه را دچار مشكل مي‌نمايد. پي بردن به نوع حساسيت مددجو اجتياج به روحي ظريف، فكري دقيق و دركي واقع‌بينانه دارد تا مددكار بتواتند آنچه را كه در درون مددجو مي‌گذرد درك نمايد به آنها پاسخ مناسب دهد و موجب كاهش اضطراب مددجو شود. 4)  اصل ايجاد: برقراري ارتباط حرفه‌اي بين مددكار و مددجو بايد براي هر دو طرف روشن باشد. مددكار بايد درباره نقش خود و نوع رابطه‌اش با مددجو، براي او توضيح دهد و نكات مبهم و تاريك ذهن او را در مورد نقش و نوع رابطه مددكار البته با توجه به فهم و درك مددجو برايش روشن گرداند و سپس به مددجو فرصت دهد تا آزادانه صحبت كند، مددكار بايد كاملاَ به مددجو توجه نمايد. هنر گوش دادن، يكي از مهارتهاي مددكار است. قطع كلام مددجو و بي‌توجهي به او مانع ايجاد رابطه حرفه‌اي مي‌شود. 5)  توجه به فرديت و حفظ شخصيت فردي مددجو: توجه به فرديت مددجو به مددكار مي‌آموزد كه تا توجه به تفاوتهاي فردي انسانها آنان را مورد توجه خاص قرار دهد. مددكار بايد اطلاعاتي راجع به استعدادها و ظرفيت افراد به دست آورد. به نقاط ضعف و قوت و جنبه‌‌هاي مثبت شخصيت افراد توجه نمايد، دريابد آيا مددجو متكي به خود است يا متكي به ديگران و درك مددجو از مشكل خودت چه است و آيا توانايي درك مشكل خود را دارد؟ آيا مي‌تواند از توانايي‌هاي خود جهت حل مشكل استفاده نمايد و فرصت‌هاي موجود در محيط اجتماعي كه به حال مددجو ممكن است مفيد واقع شوند، كدامند؟ هنر درك كردن با فهميدن، دقيق بودن و هنر دنيا را از چشم ديگري ديدن و به جوئانب امر توجه داشتن لازمه موفقيت مددكاري است. 6)      شركت كردن در فعاليت‌ها: يك هدفل بسثيار مهم در مددكاري آن است كه به جنبه‌هاي مثبت شخصثيت مددجو تكيه نموده و نقشه‌هاي كمكي بر حسب تواناييهاي مددجو پايه ريزي شوند و احساس توانايي شايستگي و كارآيي در مددجو هر چه بيشتر تقويت گردد. در مددكاري به مددجو كمك ميشود تا موقعيت را كه در آن قرار دارد مورد بررسي قرار دهد ون امكانات سازگاري و سازندگي را با كمك مددكار تجزيه و تحليل نمايد. تواناييهاي موجود در خويش را كه مورد قبول خود و جامعه ميباشد براي وصول به اهداف مطالعه كند در اين جريان اصل مهم خود تصميم گيري مورد توجه است و اين فرصت بايد به مددجو داده شود كه خود وي اخلذ تصميم نموده و مسئوليت در مورد حل مشكلش را به عهده گيرد. در كليه اين مراحل مددكار در كنار مددجو به وي كمك ميكند تا راههاي مختلف و امكانات گوناگون را مورد بررسي قبرار دهد و خود به هدف يعني تونايي حل مشكل و سازگاري با محيط برسد. مددكاران در جريان مشكل گشايي به بررسي مشكل از طريق انديشه براي تعيين اهميت ماهيت آن ميپردازد و همچنين به خاطر تعيين روابط م تقابل ميان آنها و شناخت ارتباط آنها با واسطه و وسايل حل و رفع مشكل در جريان حل مشكل اقدام ميكنند در مددكاري فردي يعني كار كردن با افراد در جهت اهدافي كه با توجه به ايدئولوژي مددكاري برگزيده شده است مددكاران فردي بر اساس جهان بيني خود از انسان و اجتماع مددجويان را در جهت سازگاري شناخت منابع و امكانات بهسازي ياري ميدهد فرد داراي مشكلات كه به مددكار مراجعه و مشكلش را به مددكار ميگويد و يا اينكه مددكار مي تواند متوجه مشكلات او شود كه در اين رابطه چند عامل وجود دارد: 1- فرد داراي مشكل (مددجو) 2- مشكل 3- مددكار 4- منابعي كه در حل مشكل ميتواند مورد استفاده قرار گيرد. 1- فرد داراي مشكل (مددجو مددجو فردي است با خصوصيات مربوط به سن و جنس خود، خصوصيات فرهنگي جامعه و بسياري خصوصيات مشترك با افراد ديگر به خصوصو با همكاران و همسالان خودش هخر فرد مشخصات خاص خود را دارد كه تا حدوئدي از مشخصات افراد ديگر متفاوت است يكي از اين خصوصيات كه فرد را دچار وضعيت خاصي ميكند مشكل اجتماعي اوست. مشكلات مددجويان زنداني مطمئناَ با مشكلات اجتماعي قشر ديگر نيز تفاوت دارد حتي زمينه‌هاو علتهاي مشكل يك فرد با زمينه‌هاي همان مشكل براي فلرد ديگر متفاوت است. 2- مشكل انسان در هر زمان و مكان داراي نوعي مشكل است. در واقع مشكل به معنتاي عام آن هميشه همراه هر انساني است. معمولا انسانها قدرت حخل مشكل خوئدشان را دارند و امكانات فيزيكي و رواني و عقلي و اقتصادي كه در اختيار هر انساني قرار دارد او را در حل مشكلات كمك مي كند ولي گاه اين مشكلات در حدي هستند كه امكانات جوابگوي آنها نيست انگاه فرد به ديگران از جمله مددكار روي مي آئورد و از او ياري ميطلبد. 3- منابعي كه در حل مشكل مي توئاند مورد استفاده قرار بگيرد آنچه كه تقريبا تمام متفكران علوم رفتاري بر آن اعتقاد دارنتد اين استك ه اولين و بهترين منبع كمكي براي حل مشكل مددجو خمود اوست. بعد از آن خانواده و بالاخره ساير نهادهاي اجتماعي مثل مدرسه بيمارستان و سازمانهاي رفاهي و توان بخشي و غيره. بنابراين در ابتدا بايد امكانات مشكل گشايي را در خود مددجو جستجو كرد و سپس از ساير منابع كمك خواست برخي از متفكرين رابطه بين مددكار و مددجو را نيز يك ياز منابع كمكي مي دانند و معتقدند كه از طريق اين رابطه ميتوان به او قدرت مقابله با مشكلات را داد منابعي در جامعه وجود دارد كه بايد از آنها نيز در حل مشكل مددجو استفاده كرد. 4- مددكار منظور از مددكار فردي است حرفه‌اي كه بر اساس اصول حرفه‌اي و با استفاده از دانش و مهارتهاي خاص مددكار در موسسات خدمات اجتماعي به حل مشكلات افراد گروهها و جوامع ميپردازد. 5- روش انجام خدمت يا مراحل انجام آن در تمام حرفه‌هاي خدماتي مثل پزشكي و مددكاري و مشاوره و غيره ارايه خدمت مراحلي دارد كه بسيار شبيه به هم هستند روش ارايه خدمت در مددكار و مراحل آن به شرح زير است: 1-    مطالعه 2-    تشخيص 3-    تهيه برنامه كمكي يا درماني 4-    اجرايت برنامه كمكي يا درماني 5-    ارزيابي برنامه‌هاي انجام شده 6-     پيگيري مددكار اجتماعي در جريان و روند كار با مددجو ابتدا بايد به مطالعه وضعيت مددجو بپردازد و شرايط محيط و مشكلات او را به درستي مطالعه كند و مورد بررسي قرار دهد بعد از اين مطالعات بايد علت اصلي و علتهاي مشكل را مشخص نموده و عوامل اجتماعي را تشخيص دهد تا بتواند در رفع آن بكوشد و بعد از تشخيص بايد يك برنامه كمكي را تهيه كند بدين منظور كه پس از آنكه تشخيص داد مشكل مددجو چيست نسبت به رفع و رجوع آن برنامه تهيه كند تا با توجه به برنامه تهيه شده و كه در راستاي حل مشكل زندان تهيه و تدوين شده نسبت به انجام اقدامات زمان بندي شده كارهاي لازم انجام گيرد با توجه به مسائل فوق الذكر فرد مددجو را مي توان قادر نمود تا راههاي استفاده از منابع و امكانات را به درستي به او نشان داده شود و يا عامل مشكل ساز راحتي الامكان تقليل داد و يا تعديل كرد و در اين بين بايد يك رابطه حرفه اي بين مددكار و مددجو ايجاد گردد و در طي اين جلسات گفتگوي مددكار و مددجو به يك برنامه درست و منطقي براي حل مشكل دست يابند و مرحله بعد اجراي برنامه كمكي و يا درماني است به اين ترتيسسب كه مددكار و مددجو با كمك هم برنامه طراحي شده را اجرا كنند و در هر مرحله مددكار بايد از پيشرفت كار مطلع باشد و در جريان اجراي برنامه باشد. مرحله بعدي ارزيابي است همان طور كه پزشك زماني كه دارد تجويز مي كند از بيمار مي‌خواهد مجخددا مراجعه نموده تا نتيجه كار را ببيند يك مددكار هم به همين صورت عمل ميكند تا نتيجه برنامه طراحي شده را ارزيابي كند و اينكه آيا نتيجه بخش بوده يا نه و به ارزيابي وضعيت مددجو بپردازد و در آخر مرحله پيگيري قرار دارد يعني براي قطع شدن از وضعيت مددجو  سراغ مددجو رفته و كارهاي پيشرفته او را بررسي ميكند و از اوضاع و احوال او مطلع ميشود و در جريان كارها قرار مي‌گيرد.    
متن کامل مقاله
تعداد بازدید از این صفحه: 1253